این پرسش که فلسفه چیست و ذات و مقصد و خواستگاه آن کدام است، پرسشی است که از دیرباز پرسیده شده و بسیاری از فیلسوفان و پیروان دبستانهای گوناگون فلسفی پاسخهای متفاوتی به آن دادهاند. برای نمونه، افلاطون فلسفه را در یک معنی کوششی برای رسیدن به روشنایی (بودن) میداند و آن را روبروی سفسطه میگذارد که به گفته او پناه بردن به تاریکی (نبودن) است. ارسطو فلسفه را دانشی میداند که در جستجوی نخستین اصلها و علتهاست. کانت فلسفه را کوششی برای شناختن خاستگاه و ماهیت شناسی میداند. برای نیچه، فلسفه آفریدن ارزشهای نو است. پیروان دبستان تحلیل منطقی مانند برتراند راسل، کار فلسفه را روشنگری مفهومها از راه تحلیل آنها میدانند. برای کارل یاسپرس، کار فلسفه روشنگری و بیدار کردن انسان است